یک روز برفی زیبا

امروز صبح وقتی از خونه اومدم بیرون ، باورم نمی شد. همه جا سفید سفید بود. تو اداره همش منتظر بودیم که برف بند بیاد. ولی خبری نشد...فقط و فقط برف بود و باد...روبروی ادارمون دانشگاه پیام نور هستش. من پشت پنجره وایستاده بودم و به منظره برف و آدمهای سرگردان خیابان نگاه می کردم. دانشجوها همشون سردر گم توی برف داشتن راه می رفتن. آخه هیچ ماشینی حاضر نبود که سوارشون کنه. ماشینها همش باهم برخورد می کردن و ترافیک نیم ساعته درست می کردن. خیلی جالب بود. من هم پرتقال و نارنگی برداشتم و پنجره را باز کرده بودم و تو لبه اون میوه می خودم. باورتون نمی شه ولی اصلا سرما را حس نمی کردم. اخبار هم هی حالت اضطراری اعلام می کرد و هی می گفت که همه جاده ها بسته شده...

دانشجویانی که تو ماشین هستن و تو ترافیک گیر کردن، دارن برام دست تکون می دن...به نظر شما با این ابراز احساسات چه کار کنم؟

/ 0 نظر / 3 بازدید