19 ماهگی پارسای گلم مبارک

 

18 ماهگی پارسا ، خیلی سرم شلوغ بود...به همین خاطر نتونستم تا به حال این وبلاگ رو آپدیت کنم.

واکسن 18 ماهگی مهمترین کاری بود که می بایست تو این ماه انجام می شد...ما هم تا به خودمون بجنبیم ماه رمضون از راه رسید...با توجه به گفته های دوستان، فهمیدم که این واکسن شدت درد و تبش بیشتر از واکسن های قبلیه...به همین خاطر می ترسیدم که پارسا رو ببرم و واکسنشو بزنم... همچنین می ترسیدم که با وجود روزه گرفتن نتونم اون طوریکه باید بهش رسیدگی کنم.

خلاصه روز شنبه 21 شهریور دلمون رو به دریا زدیم و آقا رو برای واکسن زنون بردیم درمانگاه... بعدش آوردیمش خونه و با دادن قطره استامینیفون و سپردنش به عمه جان، راهی اداره شدیم... تا ظهر اخبار شیطنت های پارسا به گوش می رسد.

درد و تب پارسا  از ساعت 3 بعداظهر شروع شد. حتی قادر نبود که پاهایش را تکان دهد... از ساعت 3 تو رختخواب موند...نالید... بد قلقی کرد و تب کرد .
تا ساعت 7 صبح فردا ،تو خونمون همه بیدار بودن... خودش هم نمی خوابید...آرزو به دلمون موند که بتونیم یک تکه پارچه نمدار رو بدنش بزاریم... تا صبح هر 3 ساعت قطره استامینیفن می دادم و با یک باد بزن بادش می زدم... یا تند تند بهش آب سرد شده می دادم تا کمی تبش پایین بیاد.
پارسا شبیه یک بچه 3ماهه شده بود.حتی نمی تونست اسباب بازیش که از دستش می افتاد را از کنارش برداره... خیلی جالبه که پاهاش رو حتی یک تکون نمی داد...صبح موقع شستنش،دیدیم که رو با - سنش جای شطنجی های مای بیبی مونده بود.  
هر وقت که به پاش فشار می اومد... می گفت: بووووو بو وووووووووووووووووووو
فرداش تا ساعت 10:30 تو خونه موندم و اجازه دادم تا عمه پارسا بخوابه و بتونه بعد از من پارسا رو نگه داره.

خدا رو شکر که بعد از گذشت چند روز حالش خیلی خوب شد...البته هنوز کمی تب داره و خیلی خوب نمی تونه قدم برداره. ولی دوران سختیش تموم شد.

-------------------------------------------

حالا کمی از شیطنتها و صحبت کردن هاش بگم:

دیگه خیلی از کلماتی که می گیم رو تکرار می کنه...البته خیلی فصیح نه.

مثلا کلماتی که ادا می کنه:

اُنون =  آروم

دودود = گُدوخ (کلمه ترکی به معنی بچه خر ...نمی گم کرخر که بدآموزی نباشهنیشخند )

ده تاااااا = 10 تا (البته این گفتن همراه با نشان دادن 10 انگشت دستان انجام می شه)

ای بابا = معادل همون ای بابای خودمون

دا دا داد = داد بیداد

در کل  تو صحبت و ادای جمله اصلا پیشرفت نداره و همچنان ترجیح می ده که از پانتومیم استفاده کنه

-----------------------------------------

این پسر  زمخت ما اگه دختر می شد فکر کنم تا 50 سالگی مهمون من و باباش بود...باور ندارید؟؟؟...اینو ببینید تا باور کنید

اینم از پارسا خانوم با گیره سر

--------------------------------------

از جمعه داریم می ریم شمال... انشاالله با دست پر بر می گردیم

پیشاپیش عید فطر بر همه مسلمانان مبارک باشه