امروز پارسا را برای ختنه به یک مطب خصوصی بردیم.

کلی پسر بچه را برای ختنه آورده بودن... از 4 ساله تا بچه 20 روزه...

پارسا 2 ماه و 11 روزه هستش... قبل از پارسا یک پسر بچه 4 ساله را بردن برای ختنه... کل مطب را گذاشته بود رو سرش... انگار می خواستن سرش را ببرن نه اونجاش را... منم خدا خدا می کردم که پارسا نخواد گریه کنه... پس از اون بچه نوبت پارسا شد...

کسی که ختنه می کرد یک پیره مرد عرب بود... منو از اتاق بیرون کردن و پارسا و باباش تو اتاق موندن... یک شیشه آب قند هم تو دهن پارسا بود... ختنه کننده هم هنگام کارش دعای ختنه را می خوند...تا پایان کارشون یک ناله هم از دهن پارسا در نیومد...

پس از اتمام کار ازم خواستن که برم پارسا را پوشک کنم... حالم از دیدن اونجاش بد شد... یه جوره خاصی شده بود... یک حلقه به دورش بسته بودن...

باباشم هنگام برگشت به خونه... بهم گفت دنبال یک دختر نجیب بگردم تا برای پارسا بریم خواستگاری... آخه پارسا دیگه مرد شده.

امشب خونه مادر شوهرم می مونم، چون از شستن پارسا واهمه دارم ... امشب را باید خانواده شوهرم زحمتش را بکشن...خدایا من چرا اینقدر ترسو هستم.