امروز پارسا کوچولو همه ما را مفتخر نمودند و در اداره ما نزول نمودن.
تمامی همکاران یک بوس آبدار از لپهای پارسا نمودند. ( این مال خاله های اداره هستش) مخصوصا اینکه همگی می خواستن قضای عید غدیرشون را بجا بیارن... تازه پرو ها از بچم عیدی می خواستن.

خلاصه این پسر ما هم خیلی خیلی خودش  گرفت... یک لبخند خشک وخالی هم براشون نزد... اخماشو کرده بود تو هم و هی به من و اونا نیگا نیگاه می کرد...
همکارام هم هی می گفتن...این بچه چرا این جوری شده؟؟؟ پس اون خنده های قشنگش چی شده؟؟؟....(آخه تو 5 ماهگی اونو دیده بودن و اون موقع نیش پارسا همش تا بناگوش باز بود)

گفتم: پسرم فهمیده همتون دختر دارین، خودشو گرفته ، تا یک وقت فکر نکنین پسرم جلف و سبک هستش..... پسر ما اگر به باباش رفته باشه ، می دونه چکار کنه ...خیلی با سیاسته.

ایشون پس از بازدید و سر کشی از تمام اطاقها ، توسط عمه جون و بابابزرگش ( راننده شخصی) بسوی خانه عزیمت نمودن.