بعد از مدتها وقت کردم بیام و به اینجا سرو سامونی بدم. مدتهاست که می خوام کلی عکس از خودم در وکنم ولی چه کنم که روزگار سر ناسازگاری داشت.

تو این مدت یک تعطیلات اجباری جور شد. روز سه شنبه 16 تیرماه به خاطر گرد و غبار شدید هوا ، تعطیل شده بود. ساعت 10شب بود که چهارشنبه را هم تعطیل اعلام نمودن. ما هم با عجله ساکهامون رو بستیم روز چهارشنبه صبح، عازم زنجان شدیم.

هوای پاک و تمیز و سرد کوهستان، حالمون رو جا آورد. غروب به اطراف روستا رفته بودیم و کلی از مناظر بدیع و زیبا و هوای خنکش لذت بردیم. روز پنج شنبه باز هم ،بیرون رفتیم و بساط ناهار و کباب را در دل طبیعت به راه انداختیم...

 قرار گذاشتیم که روز جمعه  صبح زود بیدار شیم و پس از پیمودن راه ناهموار خودمان را به بالای کوهی برسانیم و در کنار چشمه ای صبحانه بخوریم. البته قرار گذاشتیم که تا ساعت 9:30 که پارسا خوابن، بریم و بر گردیم.  ساعت 6:30 آماده شده بودیم که ناگهان آقا پارسا بیدار شد و جلوتر از ما دم درب منتظر بود و در در...در در... کنان به ما لبخند می زد. برناممون رو عوض کردیم و با پوشاندن کلی البسه گرم ، آقا پارسا را هم با خودمان بردیم... بماند که چه بلاهایی سرمان آورد و برنامه کوه نوردیمان را 180 درجه عوض نمود و مجبورمان کرد که به یک تپه کوچولو و یک دره سرسبز ؛ نزدیک روستا ، قناعت کنیم. 

تاب سواری توی پارکی در بویین زهرا (مسیر سفر)DSC02870.jpg

پارسا در هوای سرد (17 و 18 تیرماه)

DSC02902.jpgDSC02984.jpg DSC02986.jpg DSC02988.jpg DSC02994.jpg DSC03003.jpg DSC03010.jpg

 

سرحال از هوای صبحگاهی کوهستان و صبحانه (جمعه... 19تیر) DSC03039.jpg

خنده از ته دل ... بالای کوه رو مشاهده می فرمایید

DSC03064.jpg

 اینم از کوه نوردان سحر خیز

DSC03066.jpg

 در راه برگشت پارسا رو بستیم به دوشمان ... آقا خوابشون می آدخمیازه 

DSC03104.jpg

***********************************************************

سفر بعدی مان طبق برنامه از پیش تعیین شده انزلی بود ... ویلایی که گرفته بودیم از یک شنبه 28 تیرماه تا چارشنبه 30 تیرماه در اختیار ما بود... ولی با توجه به مشکلاتی که برای سرورهای اداره اتفاق افتاده بود... نتونستیم به موقع آماده بشیم و بریم. روز دوشنبه 29 تیر صبح راه افتادیم و ظهر رسیدیم انزلی. بعد از خوابیدن و رفع خستگی ، ابتدا به تالاب انزلی رفتیم... و به قایق سواری پرداختیم  

 

DSC03124.jpg

DSC03138.jpg DSC03114.jpg  

 سپس به کنار ساحل رفتیم... پارسا خیلی از اونجا خوشش اومده بود... باورش نمی شد که اینهمه آبَه یک جا جمع شده باشد. با عجله به سمت دریا راه افتاد  

DSC03167.jpg

DSC03178.jpg

 با کمک عمه جونش سر از دریا درآورد و پس از یکساعت آب بازی سر تا پا خیس بزور بردیمش ویلا 

DSC03186.jpg  

  فردا صبح به طرف آستانه اشرفیه رفتیم ... و از مزار دکتر محمد معین هم دیدن نمودیم 

DSC03204.jpg DSC03212.jpg

 بعد به سمت لاهیجان رفتیم و به موزه چای و تله کابین لاهیجان هم دیدن نمودیم

  DSC03312.jpg 

DSC03352.jpg

DSC03217.jpg

 اینم خانه صنایع دستی در رشت

DSC03354.jpg

 روز چهارشنبه از انزلی خارج شدیم... ساعت 3 به آستارا رسیدیم... چرخی تو بازار زدیم ولی با قیمتهای خیلی گران و وحشتناک برخوردیم. ساعت 7 به سمت اردبیل حرکت کردیم... از مناظر گردنه حیران لذت بردیم. مناظری که برایم یادآور جاده های زیبای  ییلاقاتمون تو مازندران بود.

اینم عکس آقا پارسا و بابای مهربون تو گردنه حیران

DSC03389.jpg 

شب رسیدیم اردبیل... خوابیدیم... صبح روز پنج شنبه 1 مرداد به طرف سرعین رفتیم... صبحانه خوردیم... بعدش رفتیم آب گرم... سپس به سمت خلخال، راه افتادیم. من تا حالا شهری به این سردی ندیده بودم... واقعا سرد بود... ساعت 1:30 ظهر داشتیم می لرزیدیم. کوههایی که روش ابر  هست...مسیر اسالم به خلخال هستش... ما که توفیق نداشتیم ببینیم... فقط شنیدیم که جاده ای رویاییه.

DSC03414.jpg

  بعد از ناهار می خواستیم یک مسیر جدید و فرعی را امتحان کنیم... شنیده بودیم که سر از یکی از روستاهای زنجان در می آره. به سمت شهر هشتجین رفتیم. نرسیده به آن در یک مسیر فرعی قرار گرفتیم... مسیری زیبا ، کوهستانی ،پر پیچ وخم و بعضی جاها خاکی... دیگه داشتیم پشیمون می شدیم... ولی با کمک اهالی روستاهای مسیر تونستیم خودمون رو به اولین روستای استان زنجان به نام حاج سیران برسانیم. شب زنجان ماندیم.

جمعه 2 مرداد از سفر بازگشتیم