آخرین روز سال 1388. سالی پربار ، پر از شادی ... وگاهی غصه و غم.
با اینهمه گذشت. نی نی کوچولوی منم داره برای خودش مرد می شه... بزرگ شده شیرین زبون شده...دلش می خواد خودش کارهاشو انجام بده و تو اینجور مواقع می گه: پارسا خودش
دیگه همه شعرها رو با من زمزمه می کنه و گاهی جلوتر از من ، مصرع های بعدیش رو می خونه.
من: یه روز یه آقا پارسا: خَگوشه
:رسید به یه بچه پارسا: مووشه
:موشه پارسا: دبید تو سولاخ
:خرگوشه پارسا: گفت آخخخخ
---------------------------------------
پارسا: آقا پُلیشه ز ِنَنگههههههههههه
با دُشمَناااااااا میدَنگه
ما پُلیشو دوشت دانیم
بِت احتدام می داریم.
---------------------------------------
دیگه خودش غذا می خوره و سعی می کنه که قاشق رو درست تو دهنش بزاره.
دیگه کلمات رو دقیقا درست ادا می کنه... کلیه فعلها رو هم دقیق صرف می کنه... حتی مفرد و جمع رو تو جملاتش در نظر می گیره و مطابق اون فعل معادلش رو بیان می کنه. انگاری پسرمون منتظر دو سالگیش بود تا قفل زبونش کاملا باز بشه.
تا قبل از اسفند ، به دختر همسایمون می گفت: گام گاما (کیمیا)...از اون به بعد که می ره خونشون... مامان کیمیا هر چی التماسش می کنه که بگه: گام گاما... زیر بار نمی ره و در جوابش می گه: خاله، گام گاما نه ... کیمیا
تا چند وقت پیش به جارو برقی می گفت: آداگه... حالا اگه کسی بگه آداگه ... می گه: آداگه نه...جاروبرقی
کلماتی که قبلا می گفت ولی حالا درسشون رو می گه:
هپشته (فرشته)
اَ (ارشیا)
حَ (حسن)
هُش (شیر)
خیلی از کلمات رو فراموش کردم... هر وقت یادم اومد اضافه می کنم.
عاشق ماشینه و اسم اکثر ماشینهای تو خیابون رو بلده. تمامی ماشین های پراید ، سمند ، پژو ، نیسان ، کامیون، اتوبوس ، مینی بوس ،ون، پرادو ، جیپ ، وانت و ماشین پلیس رو با هر رنگ و شکل و شمایلی می تونه تشخیص بده و اسماشون رو برای من و باباش بگه.
تا چند وقت پیش به ماشین های امداد خودرو ها هم می گفت: ماشین پلیش...
تا اینکه این دفعه تو جاده چند باری برای توضیح دادم که کار این ماشینها چیه... خودش چند تایی رو در حال حمل ماشین خراب دیده... حالا هر وقت که میبینتشون؛ می گه: مامانی ماشین خراب ...بچسبه ... بره تعمیرگاه
یه سری کارتهای مختلف اعمم از خودرو ها و حیوانات براش گرفتم . مخصوصا در مورد خودرو ها خیلی جالب برامون توضیح می ده. مثلا:
تانک ... توپ بره تو سولاخ ، بعد بمب
آمبولانس... آدما مریض، می افتن زمین... برن دکتر، آمپول
آتش نشانی... آتیش روشن می شه ... بعدش آتیش خاموش می شه
لودر... خاک بریزه تو کامیون ... بعد کامیون خالی
تداختور ... (این هیچ توضیحی نداره الا اینکه بچه من اصلا ترک نیست
)
مدل جدید کامیون سواری

هر ماشینه که براش می خریم، اول می ره سراغ تک تک اجزاش... مخصوصا باک بنزینش... می آد به من نشون می ده و می گه: مامانی ... ماشین بِ زمین بزنه
هر روز کل ماشینها رو به صف می کنه و به ما نشون می ده و می گه: ماشیناااااا بزمین (یعنی این ماشین ها می خوان بنزین بزنن)
یا وقتی دیگر می گه: ماشینها گاژ (یعنی این صف گازه ) از بس باباش این بچه رو برده تو صف گاز ... گاهی یکساعت تو صف وایستادن.
صف ب ِزمین و گاژ

حسن ختام
30 بهمن براش تو خونمون تولد خانوادگی گرفتیم. کیک تولد شاهکار خودمه. (نخندید...می دونم زشت و بدترکیب شده)
